بچهها لجباز نیستند؛ بلکه مغزشان در حال جهش است!
لونا هستم همراه شما در مسیر اگاهی. در این مقاله می خواهیم پیرامون مسئله پر تکرار و مشترک شما والدین صحبت کنیم، یا ما همراه باشید.
حتما برای شما هم پیش آمده که از رفتار فرزندتان کلافه شوید. آن جیغهای دو سالگی، آن بحثهای بیپایان شش سالگی و آن پس زدنهای کمک در هشت سالگی. خیلی زود برچسب «لجبازی» میچسبانیم و فکر میکنیم تربیت مان شکست خورده یا بچهمان مشکل دارد. اما چه میشود اگر بگوییم تقریباً هیچ کدام از این رفتارها «لجبازی» واقعی و عمدی نیست؟بلکه زبان رمزآمیز رشد مغز کودک شماست که میگوید: «من دارم بزرگ میشم!»
بر اساس دیدگاههای علمی مثل آنچه در کتاب ارزشمند «رشد کودک» لورا برک مطرح میشود، مغز کودکان به صورت پلکانی و با جهشهای بزرگ رشد میکند. در هر مرحله، یک توانایی جدید هیجانی یا فکری به سرعت متولد میشود، اما مهارت کنترل آن هفتهها یا ماهها بعد میرسد. این فاصله است که رفتارهای به ظاهر مشکلساز را میسازد. پس بیایید به جای برچسب زدن، این زبان را یاد بگیریم.
۲ تا ۳ سالگی :از «نه» گفتن تا گاز گرفتن، جهش استقلال و زبان
این همان دوره وحشتانگیز و معروف «لجبازی» دو سالگی است! کودک ناگهان با قدرت «نه» گفتن آشنا میشود. او دارد میفهمد موجودی جدا از مادر و پدر است. همزمان، مغزش با سرعتی باورنکردنی در حال ذخیره کلمات جدید است، اما عضلات زبان و مهارت جملهسازی هنوز به آن سرعت نرسیدهاند. بنابراین بین آنچه میفهمد و آنچه میتواند بگوید، یک شکاف عظیم از ناکامی به وجود میآید. آن گاز گرفتن یا کتک زدن، بروز فیزیکی این ناکامی است، نه یک لجبازی حساب شده. او دارد فریاد میزند: «میفهمم چی میخوای، اما نمیتونم حرفم رو بزنم!»
۳ تا ۴ سالگی ،طوفان احساسات:
کودک سهسالهای که یک ساعت برای شکسته شدن بیاهمیتترین اسباببازی اش گریه میکند، ممکن است بیحوصله به نظر برسد. اما در حقیقت، او در حال تجربه یک انقلاب درونی است. برای اولین بار متوجه میشود آن حالت درونی اش «غم» نام دارد یا آن تنش «خشم» است. درک این هیجانات قوی و جدید، خودش را به شکل تشدید و طولانیتر شدن ناراحتیها نشان میدهد. این یک لجبازی برای اذیت کردن شما نیست، بلکه او دارد با دنیای پیچیده احساسات انسانها آشنا میشود و غرق آن شده است.

۴ تا ۵ سالگی: دنیا عادل نیست! کشف تفاوت افکار
این مرحله، یکی از شگفتانگیزترین مراحل رشد فکری کودک است. او کشف میکند که هرکس ذهن و افکار خودش را دارد. این یعنی میفهمد که ممکن است دوستش همان اسباببازی که او میخواهد را نخواهد! این کشف، دنیای اجتماعی او را زیر و رو میکند. بنابراین، حساسیت شدید به «نوبت» و «عدالت» و برچسب زدن («تو خسیسی!») شروع میشود. آنچه ما لجبازی بر سر نوبت مینامیم، در واقع تلاش او برای درک قواعد دنیای اجتماعی جدیدش است.
۵ تا ۶ سالگی: دوره وکیل مدافع! انفجار منطق و چراجویی
اگر فکر میکردید لجبازی دو سالگی سخت است، با جهش منطقی پنجشش سالگی آشنا شوید! کودک حالا مثل یک وکیل کوچک برای هر قانون و دستوری دنبال دلیل میگردد: «چرا باید بخوابم؟»، «کی گفته این کارو بکنم؟». این نشانه رشد فوقالعاده تفکر منطقی و علتومعلولی در مغز اوست. او دارد یاد میگیرد با استدلال کردن، جهان را تحت کنترل خود درآورد. این به چالش کشیدن قوانین، یک لجبازی علیه شما نیست، بلکه تمرین استقلال فکری است.

۶ تا ۱۰ سالگی: رقابت و طرد ،جستجوی هویت در جمع
از شش سالگی به بعد، مسائل اجتماعی جلو میآیند. کودک به شدت نسبت به جایگاه خود در بین همسالان حساس میشود. رقابت، حسادت و ترس از طرد شدن، میتواند به پرخاشگری یا گوشهگیری بینجامد. لجبازی در این سن ممکن است برای حفظ وجهه در برابر دوستان باشد. در حوالی هشتنه سالگی، این جستجو به مرحله «هویتیابی» میرسد. پس زدن کمک و تأکید بر «خودم میتونم»، تلاش او برای تعریف مرزهای مستقل خودش است. این نوسان بین استقلالطلبی و نیاز به حمایت، میتواند رفتاری گیجکننده و لجبازانه ایجاد کند.
حوالی ۱۱ سالگی به بعد: لجبازی یا بیداری هویت؟
وقتی کودک پا به دوره نوجوانی میگذارد، آنچه ما به عنوان لجبازی میشناسیم، شکل پیچیدهتر و عمیقتری به خود میگیرد. این دوره، که در نظریههای رشدی لورا برک و دیگران بر آن تأکید میشود، دیگر صرفاً درباره کنترل بدن یا هیجانات نیست؛ بلکه
نبرد برای تعریف یک «خود» مستقل و منحصربهفرد است.
لجبازی در این سن، کمتر به شکل قشقرقهای کودکانه و بیشتر به صورت مقاومت منفی، بحثهای بیپایان بر سر ارزشها، رد سنتها و آزمایش مرزها ظاهر میشود. نوجوان شروع میکند به زیر سؤال بردن قوانین و عقایدی که قبلاً بدون پرسش میپذیرفت. این به دلیل رشد خارقالعادهای است که در لوب پیشانی مغز او در جریان است؛ منطقهای که مسئول تفکر انتزاعی، استدلال اخلاقی و برنامهریزی بلندمدت است.

او حالا میتواند به این فکر کند: «من کیستم؟ باورهای واقعی من چیست؟» این جستوجوی هویت، ممکن است به صورت طغیانهایی به نظر برسد که شبیه لجبازی خالص است: امتناع از مشارکت در مراسم خانوادگی، تغییر ناگهانی و افراطی در سبک پوشش یا موسیقی، یا مخالفتهای کلامی تند. اما در واقع، این رفتارها تمرینی برای جدایی روانی از والدین و شکلدهی به یک سیستم ارزشی شخصی است.
نکته کلیدی اینجاست که این لجبازی ظاهری، یک نشانه رشدی سالم و ضروری است. همانطور که لورا برک اشاره میکند، نوجوان نیاز دارد عقاید خود را آزمایش کند، اشتباه کند و از میان تضادها، هویت منسجم خود را بسازد. نقش والدین در این مرحله، تغییر از «مدیریت و کنترل» به «راهنمایی و گفتوگو» است. مقاومت در برابر این فرآیند طبیعی، تنها لجبازی را به یک جنگ قدرت تمامعیار تبدیل میکند.
در عوض، شنیدن بدون قضاوت، احترام گذاشتن به اندیشههای در حال شکلگیری او (حتی اگر مخالف باشند)، و تنظیم انتظارات، به نوجوان کمک میکند این مرحله بحرانی را نه با لجبازی مخرب، بلکه با کشف سازنده خود پشت سر بگذارد. بنابراین، در برابر لجبازی یک نوجوان، به یاد بیاورید که این یک قدم ضروری برای تبدیل شدن او به یک بزرگسال مستقل با افکار و عقاید خودش است.

نقش والدین در مواجهه با لجبازی کودکان چیست؟
پس وقتی با این صحنهها روبرو میشویم، بزرگترین اشتباه چیست؟ برچسب «بچه لجباز» زدن. وقتی به کودک میگوییم «چقدر لجبازی!»، دو پیام مخرب به او میدهیم: اول اینکه «تو بدی»، و دوم اینکه «احساست اشتباه است». این برچسب، اضطراب او را بیشتر کرده و مسیر یادگیری مدیریت هیجان را میبندد.
به جای آن، میتوانیم:
۱. احساسش را نام ببریم: «میبینم عصبانی هستی چون دوستت اسباببازیت رو گرفت. حق داری ناراحت باشی.»
۲. حد و مرز را با آرامش نگه داریم: «اما گاز گرفتن آسیب میزنه. باید از حرف استفاده کنی یا از من کمک بگیری.»
۳. به او آموزش دهیم: «دفعه بعدی که اینقدر عصبانی شدی، میتونی محکم پایت رو به زمین بزنی و بگی «من عصبانی ام!.»
نقش والدین در برابر “لجبازی” دوران نوجوانی چیست؟
نقش شما در این مرحله، یک تغییر اساسی است:
از مدیر به راهنما: به جای دستور و کنترل، گفتوگو و همراهی کنید.
مرزهای واضح اما منعطف: روی اصول ایمنی و اخلاق محکم بایستید، اما در مسائل سلیقهای (مثل سبک پوشش) انعطاف نشان دهید.
شنوندهای بیقضاوت: بیشتر از اینکه حرف بزنید، گوش دهید. نظر او را—حتی اگر مخالف شماست—بپرسید و جدی بگیرید.
برچسب نزنید: مقاومت او را به چشم “لجبازی” شخصی نبینید، بلکه آن را بخشی ضروری از فرآیند “بزرگ شدن” و شکلگیری هویت او بدانید.
در یک جمله: وظیفه شما این است که پناهگاه امن و مشاور مورد اعتماد او باشید، نه دشمنی که باید با او بجنگد.

حرف آخر:
لجبازی در کودکان، اغلب یک علامت است، نه یک بیماری. علامتی که میگوید مغز کودکتان یک قدم بزرگ به جلو برداشته، اما هنوز راه رفتن با این توانایی جدید را بلد نیست. او لجباز نیست، فقط دارد رشد میکند. وقتی ما این را بفهمیم، به جای جنگ قدرت، نقش یک راهنمای دلسوز را بازی میکنیم. راهنمایی که به او کمک میکند از این جهشهای رشدی پرتلاطم، نه تنها سالم بیرون بیاید، بلکه با مهارتهای هیجانی قویتر، فردی مقاوم و فهمیده شود. دفعه بعد که با لجبازی فرزندتان مواجه شدید، نفس عمیقی بکشید و به خود یادآوری کنید: «این یک مرحله است، این هم بگذرد، و او در حال یادگیری زندگی است.»
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای دریافت مطالب بیشتر در این زمینه، ما را دنبال کنید و سوالات خود را از طریق راههای ارتباطی با ما در میان بگذارید.
“جاده زندگی نباید صاف وهموارباشد وگرنه خوابمان می برد،دست اندازها نعمت بزرگی هستند همیشه شکرگزارباشیم.”
شاد و پیروز باشید.
