ازدواج موفق؛ حاصل خوب بودن، جور بودن و هماهنگ بودن زوج می باشد که در نهایت تلاش برای حفظ رابطه در چالش های زندگی را به همراه می أورد.
لونا هستم همراه شما در مسیر اگاهی.
یک داستان زیبا از کتاب شازده کوچولونوشته انتوان دوسنت اگزوپری می خواندم که در ان ساختار یک رابطه سالم و ازدواج موفق را هنرمندانه شرح داده است.
این داستان از “شازده کوچولو” یکی از عمیقترین و زیباترین تعریفها از مفهوم عشق و رابطه را در خود جای داده است.
اینجا در مورد اهلی کردن و اهلی شدن صحبت می شود، چیزی که ما در رابطه سالم و ازدواج موفق به ان نیاز داریم.در انتها با هم به تحلیل این بخش از داستان زیبا و پر معنا خواهیم پرداخت.
ازدواج موفق، هنر تبدیل “دوخوب” به “یک ما” ی هماهنگ

آشنایی شازده کوچولو و روباه
…در این هنگام بود که روباه پیدا شد.
روباه گفت: سلام!
شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید، ولی مودبانه جواب سلام داد.
صدا گفت: من اینجا هستم، زیر درخت سیب…
شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی!…
روباه گفت: من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو…
روباه گفت: من نمیتوانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکردهاند.
اهلی کردن یا ساختن داستان مشترک
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: ببخش!
اما پس از کمی تامل باز گفت:
– “اهلی کردن” یعنی چه؟
روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چه میگردی؟
شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست میگردم. نگفتی “اهلی کردن” یعنی چه؟
روباه گفت: “اهلی کردن” چیز بسیار فراموش شدهای است، یعنی “علاقه ایجاد کردن…”
– علاقه ایجاد کردن؟
روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسربچهای بیش نیستی. مثل صدها هزار پسربچه دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.

مسئولیت پذیری، سنگ بنای تعهد در رابطه
شازده کوچولو گفت: کمکم دارم میفهمم… گلی هست… و من گمان میکنم که آن گل مرا اهلی کرده است…
روباه گفت: ممکن است. در کره زمین همه چیز میشود دید…
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: آنکه من میگویم در زمین نیست.
روباه به ظاهر بسیار کنجکاو شد و گفت:
– در سیاره دیگری است؟
– بله.
– در آن سیاره شکارچی هم هست؟
– نه.
– چه خوب!… مرغ چطور؟
– نه!
روباه آهی کشید و گفت: حیف که هیچ چیز بیعیب نیست.

اهلی کردن یعنی ایجاد حس تعلق
لیکن روباه به فکر قبلی خود بازگشت و گفت:
– زندگی من یکنواخت است. من مرغ ها را شکار میکنم و آدم ها مرا. تمام مرغ ها به هم شبیه ند و تمام آدم ها با هم یکسان. به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت میگذرد.
ولی تو اگر مرا اهلی کنی، زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد، ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. بعلاوه، خوب نگاه کن! آن گندمزارها را در آن پایین میبینی؟ من نان نمیخورم و گندم در نظرم چیز بی فایدهای است. گندمزارها مرا به یاد هیچ چیز نمیاندازند و این جای تاسف است!
اما تو موهای طلایی داری. و چقد خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی! چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندمزار دوست خواهم داشت…
روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت:
– لطفا… مرا اهلی کن!
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم میخواهد، ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند، نمیتوان شناخت. آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان میخرند. اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدمها بیدوست و آشنا ماندهاند. تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن!

چگونه در رابطه ایجاد علاقه کنیم؟
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها مینشینی. من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد. زبان سرچشمه سوءتفاهم است. ولی تو هر روز میتوانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:
– بهتر بود به وقت دیروز میآمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه به بعد کمکم خوشحال خواهم شد، و هر چه بیشتر وقت بگذرد، احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود. سر ساعت چهار نگران و هیجانزده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی پیخواهم برد. ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمیداند کی خود را برای استقبال تو بیاراید… آخر در هر چیز باید آیینی باشد.
شازده کوچولو پرسید: “آیین” چیست؟
روباه گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی است که باعث میشود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت های دیگر فرق پیدا کند. مثلا شکارچیان من برای خود آیینی دارند: روزهای پنجشنبه با دختران ده میرقصند. پس پنجشنبه روز نازنینی است. من در آن روز تا پای تاکستان ها به گردش میروم. اگر شکارچی ها هروقت دلشان میخواست میرقصیدند، روزها همه به هم شبیه میشدند و من دیگر تعطیل نمیداشتم.
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همین که ساعت وداع نزدیک شد، روباه گفت:
– آه!… من خواهم گریست.
شازده کوچولو گفت: گناه از خود تو است. من که بدی به جان تو نمیخواستم. تو خودت میخواستی که من تو را اهلی کنم…
روباه گفت: درست است.
شازده کوچولو گفت: در این صورت باز گریه خواهی کرد؟
روباه گفت: البته.
شازده کوچولو گقت: ولی گریه هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت.
روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
و کمی بعد به گفته افزود: یکبار دیگر برو و گل های سرخ را تماشا کن. آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد، برگرد و با من وداع کن، و من به رسم هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گل های سرخ نگاه کرد. به آنها گفت:
– شما هیچ به گل من نمیمانید. شما هنوز چیزی نشدهاید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکردهاید. شما مثل روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر. اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بیهمتا است.
و گل های سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
– شما زیبایید ولی درونتان خالی است. به خاطر شما نمیتوان مرد. البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما میماند، ولی او به تنهایی از همه شما سر است. چون من فقط به او آب دادهام، فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشتهام، فقط او را پشت تجیر پناه دادهام، فقط کرم های او را کشتهام (بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند)، چون فقط به شکوه و شکایت او، به خودستایی او، و گاه نیز به سکوت او گوش دادهام. زیرا او گل سرخ من است..
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت:
– خداحافظ!…
روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمیتوان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
– آنچه اصل است، از دیده پنهان است.
– آنچه به گل تو چندان ارزشی داده، عمری است که تو به پای او صرف کردهای.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد.
– عمری است که من به پای گل خود صرف کردهام.
روباه گفت: آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند ولی تو نباید فراموش کنی. تو هر چه را اهلی کنی، همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی…
شازده کوچولو برای آنکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
– من مسئول گل خود هستم…

نکات کلیدی برای انتخاب همسر مناسب:
حالا به تحلیل رابطه روباه و شازده کوچولو و ارتباط ان با ازدواج موفق می پردازیم.
این گفتوگو تنها یک دیالوگ شاعرانه نیست؛ آن یک نقشه راه است. روباه حکیم، فرایند “اهلی کردن” را نه به معنای سلطه، بلکه به معنای “خلق پیوند” توضیح میدهد. او میگوید در دنیایی پر از هزاران پسر بچه و هزاران روباه، آنچه یک رابطه را منحصر به فرد میکند، “انتخاب” و “سرمایه گذاری” عاطفی و زمانی است.
“اهلی کردن”، استعارهای برای ساختن “داستان مشترک“ یا ازدواج موفق
وقتی روباه میگوید “اگر مرا اهلی کنی…”، در واقع از “صرف وقت برای شناخت” سخن میگوید. این فرآیند، همان دوران آشنایی و نامزدی است. این زمان، صرف خلق خاطرات، درک زبان عشق یکدیگر و ساختن دنیایی کوچک و مشترک میشود. این سرمایهگذاری است که باعث میشود حضور آن فرد، برای شما با حضور هزاران نفر دیگر متفاوت شود. او دیگر “یک” روباه نیست، بلکه “روباه تو” است.
نیازمندی متقابل، نه وابستگی بیمارگونه
نکته کلیدی دیگردر ازدواج موفق، “نیازمندی متقابل” است. روباه این را به عنوان یک نقطه قوت معرفی میکند، نه ضعف. در یک رابطه سالم، دو نفر با اراده و انتخاب خود، بخشی از نیازهای عاطفی، فکری و همراهی یکدیگر را برآورده میکنند. این همان “همراهی در مسیر رشد” است. آنها به هم نیازمند میشوند، چون یکدیگر را در مسیر زندگی “مکمل” هم میبینند.
درست در اوج این درک، شازده کوچولو به یاد گل خود میافتد. این لحظه، اوج درام است: او میفهمد که قبلاً ناخواسته اهلی شده است! و اینجاست که بزرگترین درس مطرح میشود: “مسئولیتپذیری”. او احساس میکند که در قبال گلی که وقتش را صرف آن کرده، مسئول است. این، سنگ بنای یک تعهد عمیق یا ازدواج موفق است. عشق واقعی، پس از مرحله شور و اشتیاق، به حس عمیق “مسئولیت در قبال شادی و آرامش یکدیگر” تبدیل میشود.
مثلث ازدواج موفق
برای شکلگیری ازدواجی موفق، سه رکن اساسی باید در کنار هم قرار گیرند:
۱. خوب بودن (دو فرد سالم و کامل)
۲. جور بودن (تناسب در ارزشها و أصول)
۳. هماهنگ بودن (توانایی حرکت در مسیر مشترک)
در داستان شازده کوچولو، روباه با ژرفاندیشی این سه رکن را برای ما رمزگشایی میکند.
“خوب بودن” به تنهایی کافی نیست،
“جور بودن” در گرو “اهلی کردن” است،
و ازدواج موفق، هنر تبدیل “دو خوب” به “یک ما”ی هماهنگ است – فرآیندی که با شناخت آغاز میشود، با انتخاب تداوم مییابد و با مسئولیتپذیری به کمال میرسد.
سخن پایانی:
پس برای انتخاب شریک زندگی و ازدواج موفق، باید به دنبال کسی بود که حاضریم و میخواهیم “وقت” خود را صرف شناخت او کنیم (اهلی کردن متقابل). رابطه ایدهآل، رابطهای است که در آن دو نفر، با انتخاب آگاهانه، یکدیگر را “نیازمند” عشق و همراهی هم بدانند و در نهایت، برای حفظ آن پیوند منحصر به فرد، در قبال یکدیگر “مسئولیت” احساس کنند. این سه ضلع مثلث یک ازدواج بادوام است:
“وقت گذاشتن → ایجاد پیوند یگانه → پذیرش مسئولیت”.
این همان راز ماندگاری است که روباه به شازده کوچولو آموخت.
من لونا در کلینیک اسمان همراه شماهستیم تا بتوانید اگاهانه انتخاب کنید و هوشمندانه در این مسیر قدم بردارید.
با امید روزهای طلایی، شاد و سلامت باشید.
جهت مشاوره و آشنایی با خدمات مشاوره پیش از ازدواج لونا کلیک کنید.
