بلوغ و بالغ بودن
سلام، لونا هستم؛ همراه شما در مسیر اگاهی.امروز می خواهیم درمورد بلوغ و بالغ بودن صحبت کنیم.
باید بلوغ را از چند وجه بررسی کرد؛، زیرا “بلوغ” هم به یک رویداد زیستی و هم به یک فرآیند روانی-اجتماعی اشاره دارد. آنچه در روانشناسی امروز “فرد بالغ” مینامند، اغلب فراتر از سنین قانونی و حتی بلوغ جسمانی است.
بر اساس تعاریف روانشناسی رشد و اطلاعات عمومی میشه گفت:
بلوغ؛ دورهایی از زندگی است که فرد بین کودکی و بزرگسالی قرار میگیرد و با تحولات اساسی جسمی، روانی و اجتماعی همراه است. این مفهوم را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
بلوغ زیستی (بلوغ): این بلوغ با یک سری تغییرات فیزیکی و فیزیولوژیک مشخص میشود که بدن را برای تولیدمثل آماده میکند. نشانههای آن در دختران شامل افزایش سریع قد، بزرگ شدن سینه و آغاز عادت ماهانه، و در پسران شامل رشد بیضهها و آلت تناسلی، کلفت شدن صدا و رویش موی صورت است.
بلوغ روانی-اجتماعی (بالغ بودن): این بعد، فرآیندی طولانیتر و پیچیدهتر است و به رسیدن به پختگی در احساسات، تفکر و رفتار اشاره دارد. این همان چیزی است که معمولاً از “یک فرد بالغ” انتظار داریم.
معیارهای بلوغ روانی و اجتماعی چیست؟
فردی که به بلوغ روانی رسیده باشد، معمولاً ویژگیها و توانمندیهای زیر را در خود پرورش داده است:
۱-خودآگاهی و هویت مستقل: یکی از وظایف اصلی نوجوانی، پاسخ به سؤال “من کیستم؟” است. یک فرد بالغ درک روشنی از ارزشها، باورها، نقاط قوت و ضعف خود دارد و هویتی مستقل از خانواده شکل داده است.
۲-توانایی تفکر انتزاعی و تصمیمگیری: در این مرحله، فرد توانایی فکر کردن درباره مفاهیم پیچیده، پیشبینی پیامدهای تصمیمها و برنامهریزی برای آینده را پیدا میکند.
۳-مسئولیتپذیری: فرد بالغ مسئولیت اعمال و انتخابهای خود را میپذیرد و میتواند تعهدات زندگی (شغلی، مالی، خانوادگی) را مدیریت کند.
۴-استقلال عاطفی و مالی: وابستگی شدید به خانواده (به ویژه از نظر مالی) کاهش مییابد و فرد میآموزد نیازهای عاطفی خود را به شیوهای سالم برآورده کند.
۵-توانایی برقراری روابط پایدار: ایجاد و حفظ روابط صمیمانه و سالم، چه با دوستان و چه با شریک عاطفی، از نشانههای بارز بلوغ عاطفی است. گروه همسالان در نوجوانی نقش بزرگی در تمرین این مهارت دارند.

تأثیر زمان بلوغ:
زمان رسیدن به بلوغ زیستی نیز بر تجربه فرد اثر میگذارد. برای مثال، پسرانی که دیرتربه بلوغ میرسند ممکن است با چالشهایی در عزت نفس روبرو شوند، در حالی که دختران با بلوغ زودرس ممکن است تحت فشارهای اجتماعی برای رفتارهای پرخطر قرار گیرند.
الن دو باتن، فیلسوف و نویسنده معاصر، در آثار خود به کرات به موضوع بلوغ عاطفی و نشانههای انسان بالغ پرداخته است
نشانههای بلوغ از نگاه الن دو باتن:
دو باتن بلوغ را نه بر اساس سن، بلکه بر أساس ظرفیت درک و مدیریت رنجهای اجتنابناپذیر زندگی میداند. از نگاه او، یک فرد بالغ را میتوان از طریق این نشانهها شناخت:
۱-توانایی تحمل ناامیدی و شکست بدون از دست دادن هویت: فرد بالغ میداند که زندگی سراسر شادی و موفقیت نیست. او وقتی در عشق، کار یا زندگی شکست میخورد، خود را به طور کامل باخته نمیپندارد. بلکه شکست را بخشی از مسیر رشد میبیند. همانطور که دو باتن در کتاب “ژستهای عشق” اشاره میکند، بخشی از عشق واقعی، پذیرش این است که معشوق ما نمیتواند و نباید تمامی آرمانهای ما را برآورده کند.
۲-پایان دادن به آرمانگرایی افراطی: دو باتن در مدرسه زندگی (The School of Life) تأکید میکند که یکی از مأموریتهای اصلی بلوغ، “کنار آمدن با واقعیتِ ناقص” است. فرد بالغ میپذیرد که:
– هیچ شغل کاملی وجود ندارد.
-هیچ رابطه کاملی وجود ندارد.
-هیچ خانواده کاملی وجود ندارد.
او به جای عصبانی بودن از این کاستیها، یاد میگیرد که چگونه با هوشمندی و آرامش در میان این ناکاملها زندگی و پیشرفت کند.
۳-مسئولیتپذیری کامل نسبت به احساسات و واکنشها: فرد بالغ این جمله کلیدی را درک میکند: “هیچکس نمیتواند مرا عصبانی کند؛ این من هستم که اجازه میدهم عصبانی شوم.” او دیگر دیگران را مقصر احساسات خود نمیداند و در عوض، به درون خود نگاه میکند تا بفهمد چرا یک رفتار یا حرف خاص، چنین واکنشی در او ایجاد کرده است. این همان محور اصلی “هوش هیجانی” است.
۴-درک اینکه دیگران ذهن ما را نمیخوانند: فرد نابالغ توقع دارد دیگران بدون اینکه حرفی زده شود، نیازها و خواستههایش را بفهمند. فرد بالغ اما میداند که باید با جرأتمندی و به وضوح، احساسات و انتظارات خود را بیان کند. این موضوع به شدت در روابط عاشقانه او مورد تأکید است.

بلوغ چگونه معنا میشود؟
از دیدگاه دو باتن و روانشناسی انسانگرا، بلوغ یک فرآیند است، نه یک مقصد نهایی. معنای آن را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
-بلوغ، هنر عبور از “خودمحوری کودکی” و گسترش دایره همدلی و درک خود نسبت به دیگران و جهان است. به عبارت دیگر، بلوغ یعنی تبدیل شدن از حالتی که جهان فقط برای خدمت به شماست، به حالتی که شما میتوانید خدمتگزار مفیدی برای جهان باشید، در عین حال که از آسیبهای آن در امان میمانید.
آلن دوباتن یه مقاله به شدت خواندنی دارد به اسم ”از کجا بدونم که آدم بالغیام!“ و در ان از ۲۶ نشانه ای صحبت میکند که نشان می دهد یک آدم به بلوغ احساسی رسیده است یا خیر!
خلاصهای از این مقاله جذاب را درده نکته بیان می کنم. دوباتن میگه زمانی میشه گفت به بلوغ رسیدی که:
۱. یاد گرفتی خواستههات رو واضح بگی!
در نتیجه؛ دیگه انتظار نداری کسی ذهن تو رو بخونه و یاد گرفتی که آروم و روشن بگی چی میخوای و چی نمیخوای!، از چی خوشت میاد و از چی خوشت نمیاد! و کجا راحتی و کجاها راحت نیستی…
۲. یاد گرفتی که دیگه همه چیز رو به خودت نگیری!
مدتهاست که متوجه شدی، بیشتر رفتارهای بد آدما از ترسها و نگرانیها و افکار و برداشتهای مسئلهدار خودشونه و تو مسئول برداشتهای اونها نیستی. در نتیجه خودت رو محور همه اتفاقها نمیدونی…
۳. خود آسیبپذیرت رو همینطور که هستی میپذیری!
چون،متوجه شدی که دیگران هم به اندازه تو میترسن و و حس گم شدگی دارن و هرکسی چالههای خودش رو داره. پس واسه داشتن اعتمادبهنفس لازم نیست کامل و بینقص باشی و خودت رو از جایی که هستی میپذیری، نه جایی که دوست داری باشی…
۴. مدتهاست یاد گرفتی که؛ لازم نیست جواب همه رو بدی!
متوجه شدی؛ تو بعضی چیزها کوتاه اومدن از پختگیه نه ضعف چون؛ یاد گرفتی که همیشه قرار نیست ببری! و یه وقتهایی بردن عین باخته.
۵. این روزها؛ دیگه سختتر و دیرتر عاشق میشی!
قبلاً راحت دل میباختی اما الان متوجه شدی که هر فرد به شدت جذاب و دوست داشتنیای، یه روی سخت و دوست نداشتنی هم داره و دنبال آدمی میگردی که چالهش با چالهت بخونه.
۶. قبول داری که زندگی با تو هم اونقدرا هم آسون نیست!
نگاه رمانتیک و کامل بودن خودت رو کنار گذاشتی و متوجه شدی اونقدرام آدم بینقصی نیستی و گاهی سختی و گاهی اذیت میکنی و صادقانه به آدمها میگی که کجاها ممکنه اذیتشون کنی.
۷. مدتهاست که دماسنج احساسی خودت رو کشف کردی!
متوجه شدی که چیزهایی مثل خستگی، گرسنگی، استرس، قند خون و الکل چطور روی حال و احوالت تاثیر میذارن و یاد گرفتی بحثهای مهم رو بذاری واسه وقتی که میدونی میتونی دیوونگیهات رو کنترل کنی.
۸. این روزها؛ خودت رو راحتتر میبخشی!
یاد گرفتی که غرق شدن تو حس شرم و گناه فقط یه چرخه بیفایده اتلاف عمره و یاد گرفتی با خودت مثل یه والد دلسوز رفتار کنی. آره یه وقتهایی همچنان رفتارهای سادهلوحانه ازت سر میزنه اما؛ هنوز هم دوست داشتنی
۹. قبول داری که تو هم اشتباه میزنی!
مدتهاست که فهمیدی گاهی واقعا اشتباه میکنی!
و با شجاعت اولین قدمهای لرزونت واسه معذرتخواهی رو برمیداری و دیگه معذرتخواهی برات سنگین نیست.
۱۰. در نهایت الان؛ کمتر نگران حرف بقیهای!
”چون میدونی ذهن آدما شلوغ و پر از قضاوته و هرکاری کنی، اونها تصویر مورد نظر خودشون رو میسازن، نه تصویر دلخواه تو رو…“
بلوغ، سفری است که هیچگاه به پایان نمیرسد، اما هر قدم در این مسیر، زندگی را غنیتر و آرامشبخشتر میکند.
با ارزوی سلامتی و موفق برای شما عزیزان؛شاد و سلامت باشید.