ایده اصلی: نقد روانشناسی کنترل بیرونی
کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر با نقد باور غالب «کنترل بیرونی» آغاز میشود. بر اساس این باور نادرست، افراد میپندارند که میتوانند از طریق تشویق، تنبیه، قهر، نصیحت یا التماس، رفتار دیگران را تغییر دهند. گلسر این باور را ریشه اصلی اختلافات انسانی و درماندگیهای روانی میداند و تأکید میکند: «تلاش برای کنترل دیگران غیرممکن است مگر اینکه رابطهات را با آنها نابود کنی». در مقابل، کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر بر این اصل استوار است که تنها فردی که انسان قادر به کنترل اوست، خود اوست.
پنج نیاز اساسی
به اعتقاد کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر، تمام انسانها دارای پنج نیاز ژنتیکی و ذاتی هستند:
بقا، عشق و تعلقخاطر، قدرت، آزادی، و تفریح و لذت. کلیه رفتارهای آدمی – از خشم گرفته تا سکوت، از تلاش برای موفقیت تا گرایش به اعتیاد – تلاشی برای ارضای یکی از این نیازها محسوب میشود. حتی اقدام به خودکشی، از منظر گلسر، تلاشی برای برآوردن نیاز به «آزادی از رنج» است.
دنیای مطلوب
یکی دیگر از مفاهیم بنیادین کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر، «دنیای مطلوب» است. این مفهوم به آلبومی خصوصی در ذهن هر فرد اشاره دارد که شامل تصاویری از چیزهای مورد علاقه اوست: شکل همسر ایدهآل، شغل رویایی، خانه مطلوب، یا حتی نحوه رفتار والدین. انسان تمام عمر خود را صرف همسانسازی دنیای واقعی با این تصاویر میکند. مشکل زمانی بروز میکند که فرد گمان میکند دیگران موظف به تحقق آن تصاویر برای او هستند.
رفتار کلی
گلسر در کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر به جای سرزنش، مفهوم «رفتار کلی» را مطرح میکند. هر رفتار کلی از چهار مؤلفه تشکیل شده است: فعل، تفکر، احساس و فیزیولوژی. انسان تنها بر دو مؤلفه فعل و تفکر کنترل مستقیم دارد و میتواند از طریق تغییر آنها، احساس و وضعیت فیزیولوژیک خود را به طور غیرمستقیم تحت تأثیر قرار دهد. به گفته گلسر، به جای عبارت «افسردهام» بهتر است گفت «دارم افسرده شدن را انتخاب میکنم»، چراکه این جمله یادآور امکان انتخاب مسیری متفاوت است.
عادتهای مرگبار و زندگیبخش
کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر مجموعهای از عادتهای مرگبار در روابط را معرفی میکند:
نقد کردن، سرزنش کردن، شکایت کردن، نقنق زدن، تهدید کردن، تنبیه کردن و پاداش شرطی دادن. در مقابل، عادتهای زندگیبخش عبارتند از: گوش دادن، پذیرفتن، اعتماد کردن، احترام گذاشتن و مذاکره کردن. همچنین یکی از اصول دهگانه این نظریه آن است که «تنها کسی که میتوانیم از او اطلاعات بخواهیم، خودمان هستیم» و «ما فقط میتوانیم خود را تغییر دهیم؛ دیگران را تنها میتوانیم دوست بداریم».
نقش حمایتگر والدین و معلمان
کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر تأکید ویژهای بر نقش حمایتگر والدین و معلمان دارد و آن را در تقابل با نقش کنترلگر قرار میدهد. گلسر معتقد است بسیاری از والدین و معلمان گمان میکنند وظیفه آنان «ساختن» کودک است. او صریحاً میگوید: «شما نمیتوانید هیچ کس را بسازید، حتی فرزند خودتان را. تنها کاری که میتوانید بکنید این است که محیطی فراهم کنید که در آن او خودش را بسازد». والدین و معلمان حمایتگر، به جای تنبیه و پاداش شرطی، سه اقدام اساسی انجام میدهند: نخست، بدون قضاوت گوش میدهند؛ دوم، تصاویر دنیای مطلوب کودک یا دانشآموز را میشناسند و به آنها احترام میگذارند؛ سوم، به جای اعمال جبر، اطلاعات ارائه میدهند و انتخاب را به خود فرد واگذار میکنند. به بیان گلسر، «هر چه بیشتر سعی کنی کسی را مجبور به کاری کنی، کمتر احتمال دارد آن کار را انجام دهد، مگر اینکه تو پشت سرش باشی». نقش حمایتگر یعنی «باز کردن درها، نه هل دادن از پشت».
در پایان؛
کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر یادآوری میکند که «تمام مشکلات روانی طولانیمدت، مشکلات رابطهای هستند». راهکار ارائهشده، تغییر دادن طرف مقابل نیست – چراکه این امر ناممکن است – بلکه دست کشیدن از بازی مقصر دانستن و پذیرش این اصل است که «تمام آنچه میتوانی به دیگری بدهی، اطلاعات است، نه دستور». از آن لحظه به بعد، انسان به جای طلبکاری، انتخابهای بهتر را برای خود آغاز میکند.